رفتن

خرید بک لینک

امکانات وب

بیست و خورده ای گذشت اره بیست روز....

بیست روزی که کلی اذیت کردم کلی اذیت شدم

الانی که بدون امادگی و یهویی برگشتم کلی بهم ریختم

الانی که توی اتوبوسم و تنها

خواهرمو تنها گذاشتم قسمته دیگه کاریش نمیشه کرد

همیشه همینه از رفتن ناراضی از برگشتن ناراضی

ادما هیچوقت از موقعیتاشون راضی نیستن

خواهرمو توی این گرما جا گذاشتم

گرمایی که عین تفاوت سرما و گرمای زمستون میمونه که شیشه ها از تفاوت دما بخار میکنن

که قطره های عرق روی شیشه راه میرن

اما اینجا متفاوت بود و بیرون گرم و داخل برای روشن بودن کولر خنک

خدایااین چه رسمیه

این چه روزگاریه

چرا من اینقدر دلم نرمه که تحمل هیچی ندارم

الان چند وقته که این حال و روزمه که با کوچیکترین چیزی حالم بد میشه و اشکم سرازیر

خدای من کمرم وپام درد میکنه خیلی درد اونقدر که رو اعصابم داره راه میره

خدایا کمکم کن

خدایا خودت کمکم کن

خدایا کمک خواهرم کن

خدایا

خدایا

خدایاااا

11/6/95

delneveshteh...

ما را در سایت delneveshteh دنبال می‌کنید

برچسب: رفتن,رفتن به,رفتن به ایمیل,رفتن به کانادا,رفتن تو مرگ منه,رفتن که بهانه نمیخواهد,رفتن, از ایران,رفتن به کانادا قاچاقی,رفتن حشره در گوش, نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 13:42

صفحه بندی