
بیست و خورده ای گذشت اره بیست روز.... بیست روزی که کلی اذیت کردم کلی اذیت شدم الانی که بدون امادگی و یهویی برگشتم کلی بهم ریختم الانی که توی اتوبوسم و تنها خواهرمو تنها گذاشتم قسمته دیگه کاریش نمیشه کرد همیشه همینه از رفتن ناراضی از برگشتن ناراضی ادما هیچوقت از موقعیتاشون راضی نیستن خواهرمو توی این گرما جا گذاشتم گرمایی که عین تفاوت سرما و گرمای زمستون میمونه که شیشه ها از تفاوت دما بخار میکنن که قطره های عرق روی شیشه راه میرن اما اینجا متفاوت بود و بیرون گرم و داخل برای روشن بودن کولر خنک خدایا...
ادامه مطلب
چه حس خوبی بودxa0 اینکه یکی از مالش بگذره از چیزی که داره بگذره فقط بخاطر تو امروز یکی از بچه ها شال سرشو برا من اورده بود یهو دیدم دست توی کیفش برد و شال پر از عطر مخصوص خودشو بیرون اورد و طرف من گرفتxa0 با کلی اصرار قبول کردم اما خیلی خوشحالم کرد خیلی الان که توی اتاقمم عطرش توی اتاق پیچیده... اووووم چه بویی ممنونم ازت پریسا جون واقعا ممنونم نه برا شال برا محبتت برا لطفتxa0 برا این همه ابراز علاقه ات.... عزیزم ممنونم.xa0 چهارشنبه ۲۰/۵/۹۵...
ادامه مطلب
چقدر دنیا بده چقدر حالم بده چقدر بغض دارم. چقدر اشک میاد تو چشمام و با بدبختی نمیذارم بریزن ادما گاهد خیلی کارا میکنن که نمیدونم طرف مقابلو له میکنن خورد میکنن اونقدر خورد که سالهای سال خورده هاشو نمیتونن جمع کنن بدترین درد دنیا فکر کنم خیانت باشه میخواد از هر نوعی باشه فرقی نمیکنه مهم اینه نابودت میکنه نابود اونقدر که زیر دست و پاها له میشی...اونقدر که نمیدونی چیکار داری میکنی گاهی...اونقدر که ازخود بی خود میشی و گاهی اونچه که نباید بگی و میگی... کاش مهمونا نیان...ولی میان اما فعلا نیان اومدن ز...
ادامه مطلب
نمیدونم اصلا چی میخوام بنویسم اما اینو میدونم اومدم بنوبسم که اروم شم نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ازاینکه میخوام برگردم ادم همیشه ناراضیه همیشه میدونم مقصرخودمم برا موقعیت الانم راست میگن یه تصمیم میتونه کل زندگی اینده اتو زیر و رو کنه کاش منم میتونستم تادیر نشده تصمیمو بگیرم میدونم دیر خیلی دیر همش الکی گذشت همه اش روز اول چی فکر میکردم چی شد... یعنی چی به روزم اوردن خودمم موندم واقعا موندم خدایا خودت کمکم کن...
ادامه مطلب