
بیست و خورده ای گذشت اره بیست روز.... بیست روزی که کلی اذیت کردم کلی اذیت شدم الانی که بدون امادگی و یهویی برگشتم کلی بهم ریختم الانی که توی اتوبوسم و تنها خواهرمو تنها گذاشتم قسمته دیگه کاریش نمیشه کرد همیشه همینه از رفتن ناراضی از برگشتن ناراضی ادما هیچوقت از موقعیتاشون راضی نیستن خواهرمو توی این گرما جا گذاشتم گرمایی که عین تفاوت سرما و گرمای زمستون میمونه که شیشه ها از تفاوت دما بخار میکنن که قطره های عرق روی شیشه راه میرن اما اینجا متفاوت بود و بیرون گرم و داخل برای روشن بودن کولر خنک خدایا...
ادامه مطلب